هادس – خدای جهان زیرین

هادس ، نام فرمانروای دنیای زیرین و همچنین نام خود دنیای زیرین است. به همین دلیل دو کهن الگو به نام های هادس وجود دارد، یکی کهن الگوی شخصیتی به نام هادس و دیگری کهن الگوی قلمروی به نام هادس . هادس در جهان زیرین، در قلمرو مرگ حکومت می کرد. رومیان او را با نام پلوتو می‌شناسند. در افسانه‌های یونانی، هادس دومین فرزند کرونوس و رئا و برادر بزرگتر زئوس و پوزیدون ، پس از تولد توسط پدرش کرونوس بلعیده شد، زیرا کرونوس می ترسید پسرش او را از اریکه قدرت پایین بیندازد. بعدها توسط زئوس نجات می‌یابد.

هادس به دور از اجتماع زندگی می‌کند و نمی‌داند چه اتفاقاتی دارد می‌افتد و برایش آنچه رخ می‌دهد اهمیت ندارد. هادس ممکن است آنچه برایش در این دنیا ارزش و معنا داشته است را از دست داده باشد. به همین دلیل دیگر علاقه‌ای به دنیا ندارد و شاید دچار افسردگی هم باشد. اگر مردی با کهن الگو هادس از ثروت کافی برخوردار نباشد و خانواده‌ای نداشته باشد، در دوردست‌ها و به دور از بقیه اجتماع زندگی می‌کند و می‌خواهد نامرئی بماند. ولی اگر هادس نیازهای اولیه زندگیش را به سادگی تامین کند، از زندگی راضی است. هادس دوست دارد تنها باشد و کسی با او کاری نداشته باشد.

هادس خدای مردگان و دنیای زیرین است که هر دو نمادی از ناخودآگاه درون آدمی است. بنابراین بارزترین توصیف در مورد هادس عمق و سردی شخصیت اوست. هادس درد درونی دارد و شاید دردهای درون هادس از عمیق بودنش ناشی می شود. در واقع درک عمیقی از زندگی دارد. بیشتر فلاسفه و عرفا هادس بالایی دارند. نماد هادس غم، غصه، سوگ و تنهایی است. هادس نگاه عاقل اندر سفیه دارد و از این که دیگران به سطح زندگی می‌پردازند ناراحت است. او انزوا طلب و گاهی از دنیا بریده است. فضای هادس بسیار سنگین و پایین است. فضا، تاریک و تیره و خشک و مشخصاً سیاه است.
هادس می‌تواند به صورت وراثتی به وجود بیاید یا ممکن است پس از یک ضربه‌ی عمیق روحی ایجاد شود.
این افراد بسیار درونگرا و تودار هستند، درک خیلی بالایی دارند، همیشه در سکوت هستند، و از این جهت که هر مساله ای را عمیق می بینند، نگاه عاقل اندر سفیه دارند. زیرا هر بار از دیدن این همه نادانی تعجب می کنند.

مردان هادسی تنهایی را ترجیح می دهند، زیرا برای آن‌ها ارتباط معنایی ندارد و دلیل ارتباطات بیرونی برایشان نامفهوم و غیر قابل تعریف است. از نظر ایشان ارتباطات بیرونی بر اساس نیاز و رفع نیازهای سطح پایین شکل می گیرد که اصالت انسان را معنایی نمی بخشد، عطش سیری ناپذیرشان را برای کشف حقیقت و حل شدن در آن سیراب و رفع نمی نماید و بیشتر باعث شکل گیری و ایجاد یکسری بازیها در بین آدمیان شده که برای خواسته های شخصی و ارضای عقده ها بوده و کاملاً کورکورانه شکل می گیرد و طرفین را در یک تسلسل بیهوده و بی فایده گرفتار می کند که گاهی تا نسل ها به طول می انجامد. برای آنها تمامی ارتباطات، درونی شکل می گیرد و افراد بیرونی را درگیر خود نمی کند. از نظر آنها گفتنی ترین حرف ها ناگفتنی است.
برخی اوقات آن‌چه و آن که را دوست دارند به درون خود برده و با رویای آن زندگی می کنند. برای به‌دست آوردن آن‌چه می خواهند، خود را دربند و درگیر بیرون با قوانین عجیب و دست و پا گیرش نمی کنند، زیرا وابستگی بیرونی برای تکامل برایشان بی معناست و یک نوع ضعف محسوب می شود.
هادس خیلی ناشناخته است و کسی نیست که فقط هادس داشته باشد، چون در این صورت نمی تواند زندگی روزمره کند و یا تعامل داشته باشد، اگر هم هست هیچ‌کس از او خبر ندارد، چون از همه دوری می‌گزیند.
این که هادس را فرمانروای دنیای زیرین می‌نامند به خاطر همین عمقی است که او در آن قرار دارد.علی رغم این‌که هادس فرمانروای مردگان است ولی نباید او را با شیطان و یا با شر یکی دانست . در مقام خدای مرگ ، هادس ترسناک ، سنگدل و به شدت منصف و عادل است و احکام وی نیز غیر قابل فسخ می باشد .
او به خودی خود شریر یا دشمن انسانیت نیست . او به وجود آورنده شرارت و بدی نیست . اسم دیگر هادس پلوتو بود که در زبان یونانی به معنای ثروت و مال است .
در دنیای امروزی هادس از رقابت و تلاش دست می‌شوید ولی وجود هادس در زندگی به آن عمق می‌دهد. او سمبل غنای نامرئی این خدا شاخی بود که در دست نگاه می‌داشت و میوه ها ، سبزیجات ، جواهرات ، سنگ های قیمتی ، طلا و …. در حال سرریز شدن از آن بود .
هنگامی که در روزهای تاریک زندگیمان مثل افسردگی ها ، اضطراب‌ها ، بالا آوردن های عاطفی و غم و اندوه به دنیای زیرین می‌رویم هادس در کنار ماست . با پایین رفتن به قلمرو هادس ، قدرت ، روشنایی و نوشدگی را با خود به بالا می آوریم . فقط در تاریکی نور است .
هادس هم نام خدای دنیای زیرین است و هم نام قلمرویی است که او بر آن فرمانروایی می کند . خیال مرگ ( مرگ یک رابطه ، حالتی از بودن ، مرگ یک امید )انسان را به هادس می برد . قلمرو هادس ناخودآگاه است ( هم ناخودآگاه شخصی هم ناخود آگاه جمعی ) در دنیای زیرین ناخودآگاه جمعی هر چیزی که تاکون وجود داشته و هر چیزی که امکان تصور آن می رود وجود دارد . افسردگی ها و تجربه هایی از مرگ قریب الوقوع ( آستانه مرگ ) آیین های ورود به قلمرو هادس می باشند . در فرهنگ های پدرسالارانه هادس را جای بدی می دانند .
مکانی که شیطان برآن حکومت می کند . آن را مکانی ترسناک می دانند نه سرچشمه ی غنا و ثروت . در حالی که هر آنچه برای ” شدن ” به آن نیاز داریم در دنیای زیرین قرار دارد . در فرهنگ بسیار کهن مادرشاهی جهنم را دیگ یا رحمی مملو از آتش تطهیر کننده می دانستند ولی به همان نسبت که ارزش های خدا _ پدر بیشتر و بیشتر حاکم شد آن قلمرو هم به همان نسبت منفی تر و هولناکتر شد

یک نظر بگذارید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.